* اگه چشمم تو رو خواست قول ميدم چشممو ببندم، اگه زبونم تو رو خواست قول ميدم گازش بگيرم ، اما اگه دلم تو رو خواست چه کار کنم.؟؟
* باز در كلبه ي عشق عكس تو مرا ابري كرد.عكس تو خنده به لب داشت ولي اشك چشم مرا جاري كرد.
* دبير فارسي بودم نامت را اولين غزل از صفحه کتابها مي نهادم اگر دبير جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش ميکردم تا معادله محبت پديد آيد اگر دبير هندسه بودم ثابت مي کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت.
* عشق را بشناس تا شادي را بشناسي . بدون عشق، شادي وجود ندارد، نمي توانم به تو نشان بدهم که دوستت دارم . زمان اين را نشان خواهد داد.
* همانطور که به زيبايي تو خيره شده ام ، با خود مي انديشم ، هرگز فرشته اي را ديده ام که در ارتفاعي چنين پايين پرواز کند.
* لذت عشق زماني است که آن را نثار مي کني بيشتر از زماني است که دريافتش مي کني پس بذار من عشقم را نثارت کنم.
* در صفحه ي شطرنج زندگيم تمام مهره هايم مات مهربانيت شد و من با اسب سفيد قلبم به سوي تو تاختم تا بگويم:شاه دلم دوستت دارم.
* اگر دو تا بودي مي زاشتمت روي چشمام حالا که يک دونه اي جات هميشه تو قلبمه.
* مي خواستم برايت هديه اي بفرستم نسيم گفت مرا بفرست تا موهايش را نوازش کنم باران گفت مرا بفرست تا صورتش را بشويم و اشكهايم را پاک کنم ناگهان قلبم گفت مرا بفرست نا دوستش داشته باشم و تو همه وجودم شدي.
* ميخواستم تصوير با تو بودن را نقاشي كنم، ديدم فاصله بينمان در ورق جا نميشود، كمي نزديكتر بيا ميخواهم با تو بودن را حس كنم.
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم / با اشک تمام کوچه را تر کردم
وقتی که شکست بغض تنهايي من / وابستگی ام را به تو باور کردم
|
+| نوشته شده توسط اکبر در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 0:3 قبل از ظهر
|